ارسال شده در شنبه 8 بهمن 1390برچسب:, - 15:35
داری میری گوش کن!
چرا حالا؟
چرا همان روزهایی که درخت گیلاس عشقمان اولین شکوفه را زد نرفتی؟
چرا به اولین گیلاس کال نگفتی که دوستش نداری؟
گناه من بود یا تو؟
می دانم گناه من بود...
من درخت را کاشتم...
اما هیچگاه برای ماندنش اشک نریختم...
همیشه برای رفتنش اشک ریختم...

آنگاه که بودی نمی دانستم دوستت دارم
حالا که رفتی....
خودت مرا بزرگ کردی!
خودت گفتی
گفتی آنقدر بزرگ شدی که از لابه لای انگشتانم سر خوردی...
حالا بیا فقط برای یکبار!
می خواهم اینبار برایت کوچک شوم...
می خواهم بشکنم این غرور سخت را
آنقدر سخت که اولین تگرگ آسمان بیکران بود و
به درخت گیلاسمان آفت زد...
حالا بیا!
چرا حالا؟
چرا همان روزهایی که درخت گیلاس عشقمان اولین شکوفه را زد نرفتی؟
چرا به اولین گیلاس کال نگفتی که دوستش نداری؟
گناه من بود یا تو؟
می دانم گناه من بود...
من درخت را کاشتم...
اما هیچگاه برای ماندنش اشک نریختم...
همیشه برای رفتنش اشک ریختم...

آنگاه که بودی نمی دانستم دوستت دارم
حالا که رفتی....
خودت مرا بزرگ کردی!
خودت گفتی
گفتی آنقدر بزرگ شدی که از لابه لای انگشتانم سر خوردی...
حالا بیا فقط برای یکبار!
می خواهم اینبار برایت کوچک شوم...
می خواهم بشکنم این غرور سخت را
آنقدر سخت که اولین تگرگ آسمان بیکران بود و
به درخت گیلاسمان آفت زد...
حالا بیا!
نظرات شما عزیزان:
نويسنده
alijOon